شمارهٔ ۳
غ غنی کشمیری
0
Altın Yaprak
تهی کن ایدل از پرورده خود زود پهلو را
که آخر نافه تا کشتن بود همراه آهو را
نگردد شعر من مشهور تا جان در تنم باشد
که بعد از مرگ آهو نافه بیرون میدهد بو را
ز آسیب صبا آسوده تا صبح ابد باشد
کند شمع از پر پروانه گر تعویذ بازو را
به نرمی جان ز دست سخت گیران میتوان بردن
به زیر تیغ هرگز کس نگیرد خامه مو را
کند در پیش آن پای نگارین سجده ها زلفش
بلی کاری به از آتش پرستی نیست هندو را
فلک در گردش است از بهر خواب بخت ناسازم
بود در جنبش گهواره راحت طفل بدخو را
غنی از سستی طالع شکست افتد ببازارم
پی سودا به کف گیرم اگر سنگ ترازو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş