شمارهٔ ۳۰
غ غنی کشمیری
0
Altın Yaprak
ساقی بجام ریز می پرتگال را
ماه تمام ساز بیک شب هلال را
تا رزق خود رسد به دهانت چو آسیا
دایم خموش دار زبان سؤال را
نبود گل تواضع دشمن بجز گزند
پابوس تیشه افگند از پا نهال را
چشم فلک که می پرد از شوق ابروت
بر دیده می نهد پر کاه هلال را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş