شمارهٔ ۷۶ - امیر حسین دهلوی فرماید
ن نظام قاری
0
Altın Yaprak
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی ماند
وگر در پرده می داری کسی را جان نمی ماند
در جواب او
به نقش دلکش کمخا نگارستان نمی ماند
به روی مهوش والا گل بستان نمی ماند
به یاد شقه خسقی شفق چندان که می بینم
به خسقی ماندش چیزی ولی چندان نمی ماند
نه تنها دیده مفتون به روی شرب حیران است
کدامین دیده کاندر روی او حیران نمی ماند
به رخت دسته نقش ارچه بود خوبی چو لاوسمه
به شرب زرفشان و اطلس کمسان نمی ماند
غنیمت دان به گرما رختی از کتان چو می دانی
که بیش از پنج روزی رونق کتان نمی ماند
به روی مخفی کهنه مکن در بر لباس نو
چه پوشی پرده بر رویی که آن پنهان نمی ماند
ازین دست ار دهی قاری به گازر جامه دل بر کن
ز رخت خود کزین جمله یکی را جان نمی ماند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş