شمارهٔ ۱۰۰
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
پیش دریای کرم توبه من محصورست
جرم بخشیدن و الطاف نمودن کرمست
چه توان گفت که این واعظ ما مغرورست
یا از یار جدا نیست چه شاید گفتن
زاهد شهر ازین قصه بغایت دورست
هرکه او بانگ اناالحق زدم یار شنید
شاه عالم شد و در هر دو جهان منصورست
گر بشمشیر غمت کشته شوم باکی نیست
هرکه شد کشته شمشیر غمت مغفورست
عالمی را همه آشفته و حیران بینم
همه در کار تو گر مخلص اگر مزدورست
قاسمی سجده اخلاص کن اندر بر یار
هیچ شک نیست که طاعات چنین مبرورست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş