شمارهٔ ۳۲۸
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
تا جهاندار جهاندار جهان خواهد بود
دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود
ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
من ر آنی و رألحق چه سخن می گوید
تا تو پیدا نشوی یار نهان خواهد بود
واعظا قصه تقلید بمان روز وصال
پیش مستان سخن از عین عیان خواهد بود
تا تو از خلوت عز عازم صحرا نشوی
دل ما نعره زنان جامه دران خواهد بود
تا نبینم رخ زیبای تو شادان نشوم
سینه پر سوز و دلم پر خفقان خواهد بود
قاسمی سر بفدای تو کند کاندر وصل
سر ما بر تن ما بار گران خواهد بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş