شمارهٔ ۳۷
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
لب عالم منمچه لبلب لب
منکر این سخن مباش فتب
عقل و جانم ربود و حیران ساخت
این بود شاق عشق ونشایه حب
گر به جایی رسیده ایای دل
سخن از ماه گو چه جای شهب
گر ترا آه آتشین باشد
در دمی حاصلست رفع حجب
ذات او در احاطه ای چون نیست
در گذر از نشان مگو ز نصب
چون یقین شد که از یقین دوری
در طریق یقین درآ فاطلب
قاسمی وارهان به دولت عشق
یوسف جان ازین غیابه جب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş