شمارهٔ ۵۱۵
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
دل با تو نظر دارد اما نظری پنهان
ای مایه شادیها ای دولت جاویدان
در جمله جهان گشتم خوبان جهان دیدم
آنیست ترا ای جان برگوی چه چیزست آن
می پویم و می مویم پیوسته همی گویم
یا رب تو کرم فرما این درد مرا درمان
این توبه و زهد ما دانی بچه می ماند
دشوار بود بستن بشکستن آن آسان
در عقل تمناها در عشق تو لاها
ای دوست بیابنشین جامی بده و بستان
دوری منما از ما رو دیده دل بگشا
تا نور یقین بینی در عین همه اعیان
آنجا که خدا باشد صد عیش و ولا باشد
حیران بچه می مانی ای قاسم سرگردان
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş