شمارهٔ ۵۲
ق قاسم انوار
0
Altın Yaprak
ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
وی جنبش صفات تو از مقتضای ذات
هرجا که هست لمعه روی تو لامعست
گر کنج صومعه است و گر دیر سومنات
چون ظاهر از مظاهر ذرات عالمی
ظاهر شد از ظهور تو اسم تنزلات
اشباح انس صورت ارواح قدس شد
ارواح قدس صورت اعیان ممکنات
هر صورتی تعین خاصست و در وجود
محوست نقش غیر و نشان تعینات
مشکل ز حد گذشت در آن عقدهای زلف
ای پرتو جمال تو حلال مشکلات
قاسم شد از شراب ازل مست لم یزل
هل من مزید می زند از بهر باقیات
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş