شمارهٔ ۱
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
اول به نام آنکه زد این بارگاه را
افروخت شمع مشعله مهر و ماه را
برپای کرد زنگی شب را ز تخت ظلم
بر جا نشاند روز مرصع کلاه را
خفتان نقره کرد برون از تن جهان
پوشاند بر سپهر لباس سیاه را
رخسار و زلف و چشم و خط و خال آفرید
آنگاه داد راه تماشا نگاه را
صف بست دور چشم سیه چون دو پادشاه
از هر طرف ز لشکر مژگان سپاه را
بر سنگ داده گوهر و بر نیش داده نوش
خاصیت تمام رسانده گیاه را
بر پیش بحر رحمت او جمله قطره ایم
قصاب غم مدار چو کردی گناه را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş