شمارهٔ ۱۲۳
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
یک نفس چاشنی عمر ثباتم دادند
بزم آفاق نمودند به من چون شطرنج
آن زمان جای در این عرصه ماتم دادند
صبر و آرام و دل و هوش ز من بگرفتند
وانگه از خط بناگوش براتم دادند
دوری و ظلمت هجران بنمودند اول
بعد از آن ره به سوی آب حیاتم دادند
لقمه ام را همه با خون جگر اندودند
ظاهرا توشه هستی به زکاتم دادند
همچو قصاب ز حافظ طلبیدم یاری
تا که همدوشی آن شاخ نباتم دادند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş