شمارهٔ ۱۰۱
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
به عشقی کرده ام در بحر مأوا تا چه پیش آید
به دامن چون صدف پیچیده ام پا تا چه پیش آید
چو کف پامال طوفانم چو خس سیلی خور موجم
سراسر می روم در روی دریا تا چه پیش آید
در این گلزار در جایی به یاد سرو بالایی
به خاک افتاده ام با قد رعنا تا چه پیش آید
دلیل راهم امشب مژده خواب پریشان شد
به زلفش می کنم پیوند سودا تا چه پیش آید
گهی در ششدر و گه در گشاد از خصم افتادم
قماری می کنم با اهل دنیا تا چه پیش آید
ز سیلاب سرشک لاله گون قصاب در هجرش
پر از خون می کنم دامان صحرا تا چه پیش آید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş