شمارهٔ ۱۲۱
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
روز نوروز علاج شب هجران نکند
رفع غم بستگی چاک گریبان نکند
عشق سیلاب عظیمی است مشو غافل از او
خانه ای نیست که سیل آید و ویران نکند
عاشق یک جهت آن است که روزی صدبار
میرد از درد و نگاهی سوی درمان نکند
بنده پادشهی باش که بر درگه او
نیست موری که بزرگی چو سلیمان نکند
روز اول به سر زلف تو دادم دل را
تا کسی منعم از این حال پریشان نکند
قصد من کن ز نگاهی که مرا تیغ دگر
در جگر کار چو آن خنجر مژگان نکند
هیچ جا بر سر راهش نرسیدی قصاب
که تو را از نگهی بی سروسامان نکند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş