شمارهٔ ۲۲۰
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
زنم به جیب کفن تا به طرف دامن چاک
تو دوست باش فدا گردمت اگر نه مرا
ز دوست دشمنی اهل روزگار چه باک
به تار زلف گلوگیر سرکش تو دلم
چو زخم خورده شکاری است بسته بر فتراک
فرو گذاشت زآه و فغان نخواهم کرد
ز ناوکت چو جرس گر شود دلم صد چاک
ز نیک و بد نتوانی به خویشتن پرداخت
نسازی آینه را تا ز زنگ کلفت پاک
یقین شناس که انسان نمود بی بود است
در آب بنگر و از عکس خویش کن ادراک
شدم ز خود به خیالت به داغ می سازم
که بی بدل نتوانم بریدن از تریاک
نگه به جانب قصاب کن که حافظ گفت
اگر تو زهر دهی به که دیگران تریاک
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş