شمارهٔ ۲۶۰
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
به خاک و خون نشستم تا کمر گل را تماشا کن
ز تن دوری نمود از یک تبسم سیر کن جان را
ز خود رفت از نگاهی طاقت دل را تماشا کن
کنارم باز سبز از دانه اشک ندامت شد
بیا بر چشم من بنشین و حاصل را تماشا کن
بر داغ جنون پیدا است پنهان سوخت باید دل
در این دیوانگی ها عقل کامل را تماشا کن
ز دل هرگز نمی گردد خطا یک تیر مژگانش
شکار اندازی صیاد قابل را تماشا کن
عجایب وحشتی قصاب در خون جگر دارم
تپیدن های مرغ نیم بسمل را تماشا کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş