شمارهٔ ۳
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
ساقی بیا که باز خراب است حال ما
پیش آر باده ای صنم بی زوال ما
جامی بده که دست نشاطی بهم زنیم
شد خشک در قفس همه اعضا و بال ما
ما در غم تو روز شب ای بی وفا و تو
در خاطرت نمی رسد اصلا خیال ما
ما خانه زاد محنت و اندوه و ماتمیم
فارغ نشین که دهر ندارد مثال ما
از چشمه سار قطره آبی نخورده ایم
از آن به شیشه جلوه نماید نهال ما
قصاب دم مزن که به جایی نمی رسد
فریاد نارسای تو و قیل و قال ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş