شمارهٔ ۳۱۷
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
نیست هم دردی که بردارد ز دل بار کسی
در جهان یا رب نیافتد با کسی کار کسی
هیچ بیداری نباشد خفته ایش اندر کمین
چون که در خوابی بترس از چشم بیدار کسی
کعبه رفتن دل به دست آوردن خلق است و بس
سودمند است آنکه می گردد خریدار کسی
هیچ کس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح
پر مخند ای صبح صادق بر شب تار کسی
در جهان قصاب گر خواهی بمانی در امان
خویش را راضی مکن از بهر آزار کسی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş