شمارهٔ ۶
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
خط سبز از رخت چون سر زند جان می کند پیدا
برای زندگی خضر آب حیوان می کند پیدا
وطن در کنج لب می باشد اکثر خال مشکین را
برای خویش طوطی شکرستان می کند پیدا
جنونم برده از راهی که زنگش می توان بستن
هما گر استخوانم در بیابان می کند پیدا
دلش آیینه زار عکس مهر و ماه می گردد
کسی کو مهر او در سینه پنهان می کند پیدا
ز لذت تا قیامت جای تیغش می مکد لب را
دلی کز غمزه اش زهم نمایان می کند پیدا
زحق قصاب مگذر می توان خواندن فلاطونش
برای درد عاشق هرکه درمان می کند پیدا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş