شمارهٔ ۶۵
ق قصاب کاشانی
0
Altın Yaprak
اگر داغ جنون خون بر دل ما می کند مرد است
اگر این باده را ساقی به مینا می کند مرد است
به زلفش نقد دل را وام کردم از ره همت
به این جمع پریشان هرکه سودا می کند مرد است
مشو چون غنچه همچون گل به روی خلق خندان شو
گره هرکس که از کار کسی وا می کند مرد است
ندانم هر که زر دارد چرا گم می کند خود را
کسی کامروز یک دینار پیدا می کند مرد است
چرا قصاب می گیرد سر دست رقیبان را
اگر داغش دل ما را تسلی می کند مرد است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş