شمارهٔ ۱۲۹
ق قطران تبریزی
0
Altın Yaprak
ای درم یافته از دست تو ارزانی
ای کرم داشته ایزد بتو ارزانی
تو بگیتی در فاشی بگهر پاشی
تو چو لقمانی هنگام سخندانی
تو توانایی داری بهمه چیزی
لیکن خویشتن دیدن نتوانی
آنچه بستانی از خصم بدشواری
به یکی بخشی در بزم به آسانی
همه میرانت همواره بفرمانند
بهمه کاری بر جمله سلیمانی
زی تو مهمانی دایم بود و گوهر
نبود یک شب نزد تو به مهمانی
همه گفتار سخاوت را معنایی
همه دعوی شجاعت را برهانی
روبهان باشند در پیش تو بیچاره
بمصاف اندر شیران بیابانی
تو از ان زندان آخر بمراد دل
برهی روزی چون یوسف زندانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş