شمارهٔ ۶۹ - در غزل است
ق قوامی رازی
0
Altın Yaprak
عید رسید ای نگار دوستی آغاز کن
در حجره وصل خویش جای رهی باز کن
عشق دل تنگ تو به روزه در تنگ خورد
تا کی از این خوی تنگ تنگ درآ ناز کن
ماه گرانان برفت روز ظریفان رسید
جای عواشر نماند عشرت را ساز کن
خواهی کز دست غم باز رهی ساعتی
در قدح راز دل باده غماز کن
راز دلت گر به می ز دل نیاید برون
مسبب عشق را موکل راز کن
جام می آور به کف جامه طاعت بکن
سینه غمناک را با طرب انباز کن
هر که تو را روز عید گوید سیکی مخور
گر همه قاضی بود عربده آغاز کن
به شادی ماه نو یک دو قدح باده خور
شعر قوامی نسیب مطرب خوش ساز کن
روزه قلم درشکست عید قدم درنهاد
دفتر شادی بیار زان ورقی باز کن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş