شمارهٔ ۷۶
غ غبار همدانی
0
Altın Yaprak
ای مزرع مهر تو دل من
وی تخم غم تو در گل من
یک عمر ز کشت و کار این دشت
شد تخم غم تو حاصل من
بس غوطه زدم به بحر حیرت
تا کوی تو گشت ساحل من
از داغ دلم نگردی آگه
تا لاله بروید از گل من
از جنبش تیغ ابروانت
خون می جهد از مفاصل من
پروانه جان فشانیم ده
ای روی تو شمع محفل من
باری به جمال خویش بنگر
چون بگذری از مقابل من
ای یک گره از شکنج زلفت
حلال هزار مشکل من
دیوانه شوم اگر نباشد
زلف سهیت سلاسل من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş