شمارهٔ ۳۷۴
ق قدسی مشهدی
0
Altın Yaprak
من صید زخم خورده از پا فتاده ام
رحمی که بر سپردن جان دل نهاده ام
اظهار دوستی زبانی کند چو خصم
باور کنم محبتش از بس که ساده ام
از یمن عشق دیدن رویم مبارک است
چون آفتاب با همه کس رو گشاده ام
ساقی دلم مقید دام کدورت است
بستان ز چنگ غصه به یک جام باده ام
هرگز اراده ای نکنم آرزو مباد
مردم گمان برند که صاحب اراده ام
ایمان به عشق دارم و گویم حدیث عقل
در باطنم سوار و به ظاهر پیاده ام
قدسی نظر به خواری ظاهر مکن که من
داغم ولیک در بغل لاله زاده ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş