شمارهٔ ۴
س سراج قمری
0
Altın Yaprak
بیا چو غنچه تر خیمه زن برابر گل
شراب لاله صفت خور به بوی ساغر گل
ورق ورق گل ازان شد که تا فرو خوانی
نشاط نامه ی می خوارگان زدفتر گل
به هر کجا که کنون عاشقی است نالنده
چو بلبلانش بینی نشسته دربر گل
زر گل از پی آن بیشتر به باد شود
که هست جمع زباد هوا همه زرگل
لباس پاره ی شادی توان رفو کردن
زجیب پاره ی صبح و زدامن ترگل
سپیده دم زطرب چاک کرد حله خویش
که باقی است شراب شبانه در سر گل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş