شمارهٔ ۱۴ - الله گو
ع عبدالقادر گیلانی
0
Altın Yaprak
باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست
زانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست
روی زرد خود به ما کن زانکه بر درگاه ما
هیچ رویی به ز روی زعفرانی رنگ نیست
در دل شب ها رسن در گردن افکن توبه کن
بنده را پیش خدا از توبه کردن ننگ نیست
گو الله گر شراب و بنگ خوردی توبه کن
یاد ماکن چون دهانت پر شراب و بنگ نیست
ما بدی ها را به نیکویی بدل خواهیم ساخت
کار ما با بندگان بد به جز این رنگ نیست
در دل سنگین بدکاران امید فضل ماست
جای جوهرهای سنگین جز میان سنگ نیست
عاصیان دارند نظر بر ما و ما بر عاصیان
ما چو کردیم آشتیکس را مجال جنگ نیست
پشه ی لنگی که بار او گران افتاده است
میرود افتان و خیزان گرچه پیشاهنگ نیست
نیک مردان جهان گر چنگ در طاعت زنند
محیی مفلس ترا جز فضل حق در چنگ نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş