شمارهٔ ۵۰ - ای خوش آن روز
ع عبدالقادر گیلانی
0
Altın Yaprak
ای خوش آن روزی که در دل مهر یاری داشتم
سینه ای پرسوز چشم اشکباری داشتم
یادباد آنگه که فارغ بودم از باغ و بهار
درکنار از اشک گلگون لاله زاری داشتم
کور بادا دیده بختم خوش آن روزی که من
دیده بر راه سمند شهسواری داشتم
باز رو گردانی از من چونکه آیم سوی تو
آخر ای پیمان شکن با تو قراری داشتم
شکر گر ناله برون شد از دلم یکبارگی
گر هم از خوف و خطر خاطر غباری داشتم
نا امیدم کردی از خود ای خوش آن روزی که من
آرزوی بوس و امید کناری داشتم
گرکسی پرسد چه می گویی تو محیی در جواب
گویم آنجا با کسی یک لحظه کاری داشتم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş