شمارهٔ ۴ - همت مردانه
ع عبدالقادر گیلانی
0
Altın Yaprak
بی حجابانه درآ از در کاشانه ما
که کسی نیست به جز ورد تو درخانه ما
گر بیایی به سر تربت ویرانه ما
بینی از خون جگر آب زده خانه ما
فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشای
تاب زنجیر ندارد دل دیوانه ما
مرغ باغ ملکوتیم و دراین دیر خراب
می شود نور تجلای خدا دانه ما
با احد در لحد تنگ بگوییم که دوست
آشنایم تویی و غیر تو بیگانه ما
گر نکیر آید و پرسد که بگو رب تو کیست
گویم آنکس که ربود این دل دیوانه ما
منکر نعره ما کو که به ما عربده کرد
تا به محشر شنود نعره مستانه ما
شکر الله که نمردیم و رسیدیم به دوست
آفرین باد بر این همت مردانه ما
محیی بر شمع تجلای جمالش می سوخت
دوست می گفت زهی همت پروانه ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş