شمارهٔ ۳۲ - دل مجروح
ع عبدالقادر گیلانی
0
Altın Yaprak
ای ذکر تو را در دل هر دم اثری دیگر
وای از تو به ملک جان دارم خبری دیگر
از تیر ملامت ها داریم دل مجروح
جز لطف تو ما را نیست والله سری دیگر
سلطان جمال تو تا جلوه دهد خود را
برساخته از هر دل آیینه گری دیگر
در معرکه محشر آهی نزند عاشق
هردم اگرش سوی تو در مقری دیگر
زان می که به او دادی در روز الست ای دوست
لطفی کن و ما را ده جامی قدری دیگر
در خدمت حق گر تو مردانه کمر بندی
بخشد به تو هر لحظه تاج و کمری دیگر
درخانه بی روزن یعنی لحد تاریک
بر جان تو خواهد تافت شمس و قمری دیگر
یا رب تو به مشتی خاک از بس که نظر داری
پیدا شده هر لحظه صاحب نظر ی دیگر
عیش تن و جان و دل از رهگذر عشقت
عشرت نتوان کردن از رهگذر ی دیگر
بردوخت دل و دیده از دیدن غیر حق
نبود دل مجنون را جز این هنر ی دیگر
هرکس که درحق زد رو از همه درها تافت
زان در نتوان رفتن هرگز به دری دیگر
در آیینه دل دید محیی رخ یار و گفت
ای ذکر تو را در دل هر دم اثری دیگر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş