شمارهٔ ۱۱۳
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
موج زد اشکی و ما را آب برد
نرگس مست شما را خواب برد
چشم پر خوابت مرا بیخواب کرد
زلف پر تابت مرا از تاب برد
تا رخ خوبت به گلشن جلوه کرد
از رخ گل رنگ و تاب و آب برد
چشم جادویت چه فتنه ساز کرد
که قرار از خاطر احباب برد
طاق ابروی تو در وقت نماز
شیخ را از مسجد و محراب برد
مطرب امشب تا چه بر زه ساز کرد
که دل و جان از همه اصحاب برد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş