شمارهٔ ۱۱۴
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
دم زد لبی از شکوه نیش نام نهادند
خون شد دلی از غصه میش نام نهادند
صد تیغ جفا بر سر و تن دید بهر بند
یکناله بر آورد نیش نام نهادند
در قعر خم از چوب جفا بسکه قفا خورد
خون شد دل انگور میش نام نهادند
گویند می و جام گرفت از کی و جم نام
کی بود و کجا بود و کیش نام نهادند
لبریز شد از باده و کف کرد و فرو ریخت
سر جوش می از خم که قیش نام نهادند
عکسی ز رخ شاهد ما در عرب افتاد
سعدی و ثریا و قیش نام نهادند
یک قصه ز حال دل دیوانه ما بود
آن قیس که مجنون حیش نام نهادند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş