شمارهٔ ۳۵۴
م میرزا حبیب خراسانی
0
Altın Yaprak
تو با لب نمکین از چه قند گفتاری
بگو یکی زنمک قند چون همی باری
تو شکرین لب و شیرین سخن هزار افسوس
که تندخوی و ترش روی و تلخ گفتاری
تو ماه روی و سمن بوی و مشک مو صد حیف
که جنگجوی و جفا خوی و مردم آزاری
شنیده ام ز کسان سرو میوه مینارد
تو سرو قد ز چه رو میوه نیشکرداری
بنازم آن نگه شوخ و چشم مست ترا
که شیوه اش همه مخموری است و خماری
تو خوب رو بچمن پا منه که می ترسم
که چشم بد رسد از نرگست بعیاری
نگاه شوخ ترا نرگس از که آموزد
گرفتم آنکه چه چشمت شود به بیماری
حبیب دفتر تو کاروان بنگاله است
کزو بجای سخن بار بار قند آری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş