شمارهٔ ۴۰
ح حافظ شیرازی
0
Altın Yaprak
شب از مطرب که دل خوش باد وی را
شنیدم ناله جانسوز نى را
چنان در سوز من سازش اثر کرد
که بى رقت ندیدم هیچ شی را
حریفى بد مرا ساقى که در شب
ز زلف و رخ نمودى شمس و فى را
چو شوقم دید در ساغر مى افزود
بگفتم ساقى فرخنده پى را
رهانیدى مرا از قید هستى
چو پیمودى پیاپى جام مى را
حماک الله عن شر النوایب
جزاک الله فى الدارین خیرا
چو بی خود گشت حافظ کى شمارد
به یک جو ملکت کاووس کى را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş