شمارهٔ ۱۰۱
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
میی که باده وصل تو در دماغ کند
دهان خم چو گشاید مرا سراغ کند
کسیکه آتش عشقش بسوخت سرتاپا
جبین و سینه و بازو بهل که داغ کند
به پیش روی تو بر خویش ننگرد یوسف
در آفتاب تجلی کجا چراغ کند
امیر و فاخته خواند غنا بگل بلبل
بباغ از چه زغن نوحه همچو زاغ کند
اگر قمر به رخت لاف همسری بزند
مهار از شبهش چرخ در دماغ کند
عدو به پایه حاجب رسد ز علم و حکم
خرام کبک اگر فی المثل کلاغ کند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş