شمارهٔ ۱۴۱
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
یکه تازا خنگ عزم امروز در میدان فکن
گوی نه افلاک را با لطمه چوگان فکن
گر که شیطانت بود در قصد و دجالت رقیب
تیر بر دجال زن شمشیر بر شیطان فکن
ذات واجب را اگر فرض و قیاسی بایدت
قرعه بر نام کرام حضرت انسان فکن
نام جاویدان اگر خواهی و عمر سرمدی
جان خود را جان من در مقدم جانان فکن
ای که هستی ناخدای کشتی دریای فیض
کشتی عزت در این دریای بی پایان فکن
از برای حفظ ناموس ای عزیز مصر دل
صدهزاران ماه کنعان در چه زندان فکن
چشمت از ابروی مژگان تیر دارد برکمان
پس دل وحشی تر از آهو به یک پیکان فکن
لؤلؤ و مرجان نشانی از لب و دندان تست
از لب و دندان اثر در لؤلؤ و مرجان فکن
همچو حاجب گر توانی در کمال و معرفت
سایه خود بر سر هر بی سروسامان فکن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş