شمارهٔ ۷۶
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
دلم چو صعوه به زلف تو آشیان دارد
که آشیانه سیمرغ زیر ران دارد
امید دانه خالت به دام زلف کشید
خوش است دام که این دانه در میان دارد
دهان تنگ تو چون غنچه هر زمان بشکفت
به عارضت گل و مل رنگ و بو از آن دارد
کسی حقیقت حسن تو را نکرد انکار
یکی یقین نبود دیگری گمان دارد
گذشت مژه ات از ابروان و چشمت گفت
خوش آنکه زخمی از این تیر و آن کمان دارد
به درگه تو کرا دست و لب رسد حاشا
که آسمان سر خدمت در آستان دارد
شکفته شد گل و مغز جهان معطر شد
ز شوق بلبل دل ناله و فغان دارد
ببین به دولت اردیبهشت و وضع بهشت
کجا بهشت چنین لاله ارغوان دارد
گلی به سایه نیلوفر است یا که رخت
همه ز طره شبرنگ سایه بان دارد
ز صلح گشت دی از راستی خجسته بهار
کز اعتدال جهان باده بوی جان دارد
به نظم و نثر تو حاجب هر آنکه خورده گرفت
سر عناد و عداوت به یک جهان دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş