شمارهٔ ۷۹
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
ماه در ابر بماند چو رخت جلوه نماید
غیر خورشید کسی حسن تو جانا نستاید
یار اگر غیر گشاید در تزویر ببندد
ور ببندد ره انصاف بقدرت بگشاید
جر اثقال بود حسن تو بی شبهه و دل را
گر بود کوه گران سنگ چو کاهی برباید
بس عجب دارم از آن کس که به دوران تو میرد
زانکه دیدار تو جان پرورد و عمر فزاید
صلح کل نزع و صلاح از همم عالی خود کن
کاین چنین همت مردانه ز شخص تو برآید
عارضت آینه مهر و مه ار نیست لبت چیست
زنگ ز آیینه دلها بنگاهی بزداید
مگس نحل ز گل گو بپرد باز پس آید
هر که با پا رود از کوی تو بی شک به سر آید
ای گل واحد گلزار حقیقت که به عالم
بلبلی نیست که جز حمد تو مدحی بسراید
آنکه در پرده پندار نهان بود چو حاجب
برقع از روی براندازد و خود را بنماید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş