شمارهٔ ۸۱
ح حاجب شیرازی
0
Altın Yaprak
گر رعیت را به ظاهر لطف شه می پرورد
خود رعیت پادشه را با سپه می پرورد
پرورد خورشید مه را نزد دانا روشن است
حسن روی یار من خورشید و مه می پرورد
موی تو شام ابد روی تو چون صبح ازل
صبح روشن از چه رو شام سیه می پرورد
خط و خالت را سواد است از شعاع عارضت
آری آری برق در دریا شبه می پرورد
خاکساری بین که غیر از مادر آگاه خویش
کس ندیدم گوهری در خاک ره می پرورد
گر ترحم می کنی درویش را منت منه
کاین ثواب بی ریا چندین گنه می پرورد
نیست پروا مرد را حاجب ز دهر بی ثبات
دهر بی پروا تباه است و تبه می پرورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş