شمارهٔ ۶
ص صابر همدانی
0
Altın Yaprak
دو چشم مست تو بی می خراب تر ز من است
چنان که طالع خوابیده خواب تر ز من است
شبی نشد که نباشم به پیچ و تاب غمت
اگرچه زلف تو پرپیچ و تاب تر ز من است
ز سوز عشق مپرس از من و بپرس از دل
که در مقام تو حاضرجواب تر ز من است
در این زمانه به هر سینه می نهم دستی
ز آتش غم عشقت کباب تر ز من است
به محفلم تو درآ تا به من حسد ورزد
کسی که خانه پر از آفتاب تر ز من است
به غنچه شرح دل تنگ خود نخواهم گفت
که او به خون جگر دل خضاب تر ز من است
کسی نثار تو چون من نکرد گوهر عمر
به غیر چشم که او باشتاب تر ز من است
ز شام وصل تو آموخت طی راه ادب
هلال عمر که پا در رکاب تر ز من است
کسی سخن ز من امروز خوب تر گوید
که از جمال تو او کامیاب تر ز من است
کسی که خواند مرا بی کتاب در ره عشق
مرا کتابی و او بی کتاب تر ز من است
کنون به دولت فقرم حسد برد صابر
کسی که منعم و عالی جناب تر ز من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş