غزل شمارهٔ ۲
ه هاتف اصفهانی
0
Altın Yaprak
به گردون می رسد فریاد یارب یاربم شب ها
چه شد یارب در این شب ها غم تاثیر یارب ها
به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم
ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلب ها
هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو
به شکرخنده آمد چون لبت زد مهر بر لب ها
ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت
ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالب ها
جدا از ماه رویت عاشقان از چشم تر هر شب
فرو ریزند کوکب تا فرو ریزند کوکب ها
چسان هاتف بجا ماند کسی را دین و دل جایی
که درس شوخی آموزند طفلان را به مکتب ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş