غزل شمارهٔ ۴۸
ه هاتف اصفهانی
0
Altın Yaprak
با من ار هم آشیان می داشت ما را در قفس
کی شکایت داشتم از تنگی جا در قفس
عندلیبم آخر ای صیاد خود گو کی رواست
زاغ در باغ و زغن در گلشن و ما در قفس
قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ
بال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس
بر من ای صیاد چون امروز اگر خواهد گذشت
جز پری از من نخواهی دید فردا در قفس
هاتف از من نغمه دلکش سرودن خوش مجوی
کز نوا افتاده ام افتاده ام تا در قفس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş