شمارهٔ ۱۰۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
چون گرد باد حیرت از خود رهاند ما را
سرگشتگی به جایی آخر رساند ما را
خار ترم که بارم بر دوش باغ و گلبن
دهقان بی مروت بیجا دماند ما را
آسایشی که دیدم از چشم خون فشان بود
مژگان تر به بالین گل می فشاند ما را
شد طفل مکتب ما دوشیزگان معنی
تا عشق سالخورده فرزند خواند ما را
ترک مراد بخشید کامی که دل هوس داشت
در خاطر از دو عالم حسرت نماند ما را
بر فرش سنبل و گل بودم حزین خرامان
چون داغ لاله در خون هجران نشاند ما را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş