شمارهٔ ۱۱۴
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
آتش زده آن لعل قبا خانه زین را
بر خرمن ما برق گشاده ست کمین را
همچون کف خاکی که برد سبزه ز جایش
کردند به ما سبز خطان تنگ زمین را
چون مهره بازیچه دهد طرح به طفلان
کفر سر زلف تو دل باخته دین را
آن روز نشیند به جهان نقش مرادم
کز بوسه کنم نقش لب لعل نگین را
فریادکه اندیشه موی کمر توست
زنار میان زاهد سجاده نشین را
گویا خط پیشانیت ای زهره جبین است
بیرون نتوان برد زابروی تو چین را
در پرده عشاق نواسنجی بلبل
کی می برد از یاد تو گلبانک حزین را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş