شمارهٔ ۱۱۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
پخته به حکمتی کنم باده نارسای را
بر سر خم نهاده ام خشت کلیسیای را
گر بودت به عاشقی لخت دلی نیازکن
توشه ببند بر میان ناله ره گرای را
محمل لیلی از نظر رفت و نشان پی گم است
گوش به راه حیرتم زمزمه درای را
برهمنی کمینه ام سجده بر صنمکده
چین بگشا ز ابروان قبله من خدای را
جام صبوح کش چو گل تا که به جلوه آورد
مشرق چاک پیرهن سینه دلگشای را
فصل بهار روی تو کلک زبان بریده ام
نغمه شکسته در گلو بلبل خوش نوای را
جلوه نو خطان حزین ازرخ ساده خوشتراست
غالیه ساز صفحه کن خامه مشک سای را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş