شمارهٔ ۱۷۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
چه دولتی است که دردت نصیب جان من است
همای تیر تو را طعمه استخوان من است
تو خود به پرسش من لعل جانفزا بگشا
که قفل خامشی عشق بر زبان من است
چه شدکه دسترس سیرگلبشانم نیست
بهار در قدم چشم خونفشان من است
عنان گسسته تر از شوق لامکان سیرم
سپهر بی سر و پا گرد کاروان من است
رواست لاله اگر کاسه داشت پیش کفم
گلیست داغکه مخصوص گلستان من است
حزبن ز خانه به دوشان این گلستانم
همیشه مشت پر خویش آشیان من است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş