شمارهٔ ۱۸۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
زان پیشتر که باده به پیمانه آشناست
چشم ترم به گریه مستانه آشناست
چون مردمک نمی رود از دیده خال تو
مرغ نگاه من به همین دانه آشناست
روی نیاز چون گل رعنا دو رنگ نیست
یکسان دلم به کعبه و بتخانه آشناست
عادت به سخت رویی ایام کرده ایم
با سنگ کودکان سر دیوانه آشناست
بیگانه است در نظرم دور آسمان
چشمم همین به گردش پیمانه آشناست
در آتشم ز نسبت شمشاد با قدت
در غیرتم که زلف تو با شانه آشناست
گرد خط از رخت ننشیند به آب تیغ
این بوستان به سبزه بیگانه آشناست
چون شمع زنده ایم حزین از حدیث عشق
ما را زبان به گرمی افسانه آشناست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş