شمارهٔ ۲۰۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
از داغ او سرم به گریبان آتش است
رگ در تنم چو شمع رگ جان آتش است
پرورده در حمایت خود شمع طور را
داغ دلم که چتر سلیمان آتش است
آویزهء کنار و بر طفل اشک باد
لخت دلم که لعل بدخشان آتش است
خوش باش ای سپند ولی می توان گشود
داربم سینه ای که بیابان آتش است
در عشق نیست غیر دل بی قرار من
پروانه ای که دست وگریبان آتش است
گرد یتیمیش نبود جز غار دل
شکمکه گوهر جگرکان آتش است
در دست صفحه را پر پروانه کن حزین
چون شمع خامه ام گهرافشان آتش است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş