شمارهٔ ۲۰۱
م میلی
0
Altın Yaprak
هر لحظه مرا ذوق محبت برد از هوش
شبها که کنم با غم او دست در آغوش
یک دم نتوانم به خیال تو به سر برد
زان رو که چو یاد تو کنم می روم از هوش
دارم به رهت چشم اجل زودتر امشب
خواهم نکنی از من دلخسته فراموش
کس راز شهیدان تو نشنید که بودند
از حیرت نظاره دیدار تو خاموش
دلسوزی میلی نکند کس دم مردن
جز داغ غمش کز غم او گشته سیه پوش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş