شمارهٔ ۲۱۷
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
دل در حریم وصل تو پا را نگه نداشت
داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت
روشن نشد چراغ دل و دیده اش چو شمع
هر سر که زیر تیغ تو پا را نگه نداشت
پنهان نگشت در دل صد چاک راز عشق
این خانه شکسته هوا را نگه نداشت
دریوزه نگاهی از آن شاه داشتم
بگذشت سرگران و گدا را نگه نداشت
لب تشنه تر ز غیرت عشقم به خون اشک
در دیده خاک آن کف پا را نگه نداشت
فرسود از اشتیاق سگت استخوان من
افسوس ازوکه حق وفا را نگه نداشت
کلکت نشد خموش حزین در بهار و دی
این عندلیب مست نوا را نگه نداشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş