شمارهٔ ۲۳۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
هیچ معلوم نشد دیده تماشایی کیست
نگه حیرت آیینه به زیبایی کیست
دل دیوانه ما را که به صحرا سر داد
نفس سوخته در بادیه پیمایی کیست
کس نمی پرسد از این جلوه پرستان امروز
که قد صبح علم گشته ی رعنایی کیست
صف مژگان بتان را همه بر هم زده ایم
دلم افشرده سر پنجه گیرایی کیست
شمعها دامن جان را به میان بر زده اند
در شبستان جهان انجمن آرایی کیست
خانه بی خانه خداوند نگردد معمور
زیب دیر و حرم از جلوه هر جایی کیست
گر فشارد دل ما در قدح بوالهوسان
سخن از چون و چرا زهره ی گویایی کیست
می پرد دیده ی صاحب نظران چون اختر
تا غبار ره او سرمه بینایی کیست
سرفرازان همه این داعیه در سر دارند
خم چوگان تو تا با سر سودایی کیست
کس نپرسید حزین از نی آتش نفست
که گلو سوز نوای تو ز گویایی کیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş