شمارهٔ ۲۴۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
مژگان سرکشت رگ جان ها گرفته است
بنگر که دست فتنه چه بالا گرفته است
گاهی کشم سری به گریبان خویشتن
از بس دلم ز تنگی دنیا گرفته است
آشوب محشریست دلش نام کردهام
این قطره ای که شورش دریا گرفته است
نامی ست بی نشان که به آن فخر می کنند
این هستیی که شهرت عنقا گرفته است
تنگ است اگر به غمکده شهر جا حزین
از دست ما که دامن صحرا گرفته است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş