شمارهٔ ۲۶۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
آزادی ما از غم کونین کران داشت
مستی ز سبکباری ما رطل گران داشت
رسوای ازل در غم عشق تو چو صبحم
این چاک به صد بخیه نیاریم نهان داشت
در پرده به تیر نگهم خستی و پیداست
هر پاره این دل ز خدنگ تو نشان داشت
زاهد تو چه دانی ز حریفان مغان پرس
فیضی که شب جمعه و روز رمضان داشت
زین گوشه زندان به چه تدبیر برآییم
دل شد به دیار خود و ما را به ضمان داشت
از جام جم افسانه مسنجید که ما را
هرکاسه که غم داد شرابی به از آن داشت
افسرده حزین از چه کشی پای به دامن
در راه خرابات چه دیدی که زیان داشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş